گوش کن...صدای نفس هایم را می شنوی؟مرگ یا زندگی را...آرامش و بی قراری را...می توانی در هرم نفس هایم حس کنی!
گوش کن...صدای وزش باد در پیچش شاخه ی بید مجنون و بهار نارنج را می شنوی؟...مرا در صدای باد جستجو کن!...در بارش بارانی تند...سیلابی که می شوید و پاک می گرداند...در نم نم بهاری باران بر سر گنجشکان عاشق پیشه و ثنا گوی...
گوش کن...صدای امواج بی قرارو آشفته حال اقیانوس را می شنوی؟که بی کرانه...از کرانه ها به کرانه ها پناه می برند...مرا در صدای موج های بی قرار پیدا کن!
طعم ملس طوفان را که با گردباد و گاه قطره ای باران می آمیزد چشیده ای؟...طعم بی قراری هایم را این گونه دریاب!!...آرامش با من وداع گفته است!...درست از بدو تولد...آن هنگام که آغوش مادرم را ترک گفتم و دستان استوار پدر را...و روی پاهایم ایستادم!! ((من چيزي وراي خواسته هاي ديگران از زندگي مي خوام!))